تبليغاتX
سرزمین رویاهای کودکی من
سرزمین رویاهای کودکی من

شعر ،مطالب عرفانی ،ادبی و عشقی(جمع آوری شده توسط داود مفتاحی)


جذابیت واقعی!

جذابیت واقعی!

 

دختر جوانی با مادرش نزد شیوانا آمدند. مادر دختر گفت: "دخترم بسیار زیباست و وضع خانوادگی ما هم خوب و عالی است. پسر همسایه ما قرار بود به خواستگاری دخترم بیاید و به همین خاطر به بسیاری از خواستگارهای او جواب رد دادیم. اما هفته پیش باخبر شدیم که پسر همسایه به سراغ زنی شوهرمرده و زشت‌رو رفته است که دو بچه از شوهر قبلی‌اش دارد و وضع مادی‌اش اصلا خوب نیست و با او ازدواج کرده است. دخترم از این بابت بسیار غمگین و ناراحت شده است و می‌گوید چرا چنین اتفاقی افتاده است در حالی که از لحاظ منطقی همه چیز به نفع دختر من بوده است. هم زیبا بوده و هم مال و ثروت کافی داشته است؟"
شیوانا با تبسم گفت: "جذابیت که به مال و ثروت نیست! جذابیت چیزی است که اگر وجود داشته باشد محبوب از فرسنگ‌ها راه دور شبانه و در بدترین شرایط، خودش را به آب و آتش می‌زند تا به دلبر و دلداده‌اش نزدیک‌تر شود. زیبایی اصلا جذابیت نیست چون وقتی انسان مجذوب کسی شده باشد حتی اگر محبوبش به دلیل حادثه‌ای زیبایی‌اش را از دست بدهد باز کنار او می‌ماند. جذابیت ثروت هم نیست چون وقتی برای کسی جذاب باشی حتی اگر پولی هم در بساط نداشته باشی باز برای آن فرد مهم نیست و او حاضر است تمام ثروتش را به تو بدهد تا کنار تو باشد. دختر تو شاید زیبا و ثروتمند باشد اما مطمئنا برای آن پسر همسایه جذاب نبوده که فرد به ظاهر متفاوت‌تری را به او ترجیح داده است."
دختر جوان که این سخنان را شنید با خشم و عصبانیت فریاد زد و به پسر همسایه دشنام داد و با صدای بلند گفت: "او اگر شعور داشت فرق زباله و گل را می‌فهمید."
شیوانا با لبخند گفت: "شک ندارم پسر همسایه این خودبینی و فخرفروشی و دشنام‌گویی دختر تو را بارها دیده است و تک‌تک این رفتارها برای از بین بردن جذابیت یک انسان کفایت می‌کنند. به نظرم به جای این‌که دنبال دلیل برای خواستنی نبودن، در بیرون خانه خود بگردید کمی به سمت خود نگاه کنید و در رفتارها و گفتارها و شیوه زندگی خود دنبال دلیل جذاب نبودن بگردید. اگر این نقص‌ها را در وجود خود جبران کنید مطمئنا خواستگارهای بهتری جذب شما خواهند شد."

پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390  توسط داوود مفتاحی  |

 

فقیر و غنی

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


روزی از روزها پدری از یک خانواده ثروتمند ،پسرش را به مناطق روستایی برد تا او در یابد مردم تنگدست چگونه زندگی می کنند.
آنان دو روز و دو شب را در مزرعه ی خانواده ای بسیار فقیر سر کردنند و سپس به سوی شهر بازگشتند .
در نیمه های راه پدر از فرزند پرسید:خب پسرم ،به من بگو سفر چگونه گذشت؟ پسر جواب داد: خیلی خوب بود پدر.
پدر پرسید: پسرم آیا دیدی مردم فقیر چگونه زندگی می کنند ؟پسر گفت :بله پدر ،دیدم...
پدر دوباره پرسید:بگو ببینم از این سفر چه آموختی؟ پسر چنین پاسخ داد:
من دیدم که ما در خانه ی خود یک سگ داریم و آنان چهار سگ داشتند. ما استخری داریم که تا نیمه های باغمان طول دارد و آنان برکه ای دارند که پایانی ندارد ،ما فانوس های باغمان را از خارج وارد کرده ایم ،اما فانوسهای آنان ستارگان آسمانند ؛ایوان ما تا حیاط جلوی خانه مان ادامه دارد ،اما ایوان آنان تا افق گسترده است. ما قطعه زمین کوچکی داریم که در آن زندگی می کنیم ،اما آنها کشتزار هایی دارند که انتهای آنان دیده نمی شود؛ ما پیشخدمت هایی داریم که به ما خدمت می کنند ،اما آنها خود به دیگران خدمت می کنند؛ ما غذای مصرفیمان را خریداری می کنیم ،اما آنها غذایشان را خود تولید می کنند ؛ما در اطراف ملک خود دیوار هایی داریم تا ما را محافظت کنند ، اما آنان دوستانی دارند تا آنها را محافظت کنند.
آن پسر همچنان سخن می گفت و پدر سکوت کرده بود و سخنی برای گفتن نداشت.
پسر سپس افزود :

"متشکرم پدر که نشان دادی ما چقدر فقیر هستیم."
 

شنبه بیست و نهم تیر 1387  توسط داوود مفتاحی  |

 

شما نجار زندگی خود هستید !

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده می کرد.
یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان گذاشت.
پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند.
صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند ، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد.
سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد ، از او خواست تا به عنوان آخرین کار ، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.
نجار در حالت رودربایستی ، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود.
پذیرفتن ساخت این خانه برخلاف میل باطنی او صورت گرفته بود.
برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی ، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت ، کار را تمام کرد.
او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد.
صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد.
زمان تحویل کلید ، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری!
نجار ، یکه خورد و بسیار شرمنده شد.
در واقع اگر او میدانست که خودش قرار است در این خانه ساکن شود ، لوازم و مصالح بهتر
و تمام مهارتی که در کار داشت را برای ساخت آن بکار می برد.
یعنی کار را به صورت دیگری پیش میبرد.

این داستان ماست.
ما زندگیمان را میسازیم. هر روز میگذرد.
گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که میسازیم نداریم ، پس در اثر یک شوک و اتفاق غیرمترقبه میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم.
اگر چنین تصوری داشته باشید ، تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خود میکنیم. فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم، ممکن نیست.
آري ، درست است .
شما نجار زندگی خود هستید و روزها، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده میشود.
یک تخته در آن جای میگیرد و یک دیوار برپا میشود.

مراقب سلامتی خانه ای که برای زندگی خود می سازید باشید.

سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387  توسط داوود مفتاحی  |

 

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

سلام

سلامي رســـا و جـــانـــانه حضور همگي شما
شماهايي كه در آستانه روز ميلاد امير مومنان (ع)

تبريكي شايسته رو براي پدرانتون يه ارمغان مياريد

با اميد به اينكه شروع امروز رو با لحظات خوبي سپري كرده باشيد و همه تون در سلامتي كامل بسر ببريد ، پیشاپیش ولادت با سعادت مولود کعبه حضرت علی (ع) را به يكايك شماها تبریک عرض میکنم و همچنین يك تبريك مخصوص براي همه بابا هايي دارم كه روز تولد مولي الموحدين ، حضرت علي عليه السلام رو به نام روز پدر جشن مي گيرند .

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org
پـــدر ، واژه ي قشنگيه ! نه ؟ گرچه هر كسي مي تونه يه پـــــدر باشه ولي نبايد فراموش كنيم كه بــــــابــــــا بودن كار هر كسي نيست !
انشاالله كه سايه پرمهر بــــابــــاهاتون هميشه بالاي سرتون باشه و قدر اين نعمتي كه هم اكنون ازش بهره مند هستيد رو بهتر بدونيد كه اين قشنگترين هديه براي همه ي شماهاست.


بــابــا هاي تمـــوم دنيـــا روزتـــــون هــــزار بــــار مبــــارك بـــــاد

بهمين مناسبت دو تا پوستر دسكتاپي بسيار زيبا كه طراحي عرفان عزيز ، و نام علــــــي (ع) زينت بخش اين كار گرافيكي هست و همچنين يه شعر زیبا ، همراه با يه ترانه تقدیم ميكنم به تموم پدرهاي مهربون و شماهايي كه پدرانتون رو دوست داريد.

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

جهت مشاهده 2 تصوير بالا با سايز بزرگتر و اصلي، بر روي آنها كليك كنيد

پـــــدر اي وجــــودم از تــو
قـــــدرت و تــــوان گـــرفته
اي که از دم نفســـــــهات
هستي من جــــان گرفته
پدر اي که از تــــو جــــاري
خون زنـــدگي تــو رگــهام
اي که از نـور دو چشــمت
نــور زنـدگي به چشمــام
پــــدر امـــروز بــه پــــاهام
ديگه نـــاي رفتني نيست
جـــز دريــغي روي لبــهام
ديگه حرف گفتني نيست
پــــدر ، پيــچ و خـم راهم
نميخوام بي راهــه باشه
گــــــــل ســـرخ آرزوهـــام
تــــوي فـــکر غنـچه باشه
پـــــدر دست يــــاري تـــو
اگــــــه دستــامـــو نگيــره
کــــــوره راه رفتــــن مـــن
مثل شبـهام ميشه تيـره



شاعر دنیا، من اگه بودم
آغاز شعرم، با کلام پدرم بود
تشنه تو صحرا، من اگه بودم
آب حیاتم توی دست پدرم بود
وای اگه گندم،پوست تنم بود
اون که با دستاش، منو می کاشت پدرم بود
ریشمو تو خاک اگه می ذاشت پدرم بود
پدر جونه، پدر روحه، پدر دینه و ایمونه
پدر خسته، پدر بیزار، از این دنیای دیوونه
از این دنیای دیوونه
از این دنیای دیوونه
پدر نوره، پدر امّید، پدر عشقه که می مونه
پدر خندون، ولی گریون، از این دنیای دیوونه
از این دنیای دیوونه
از این دنیای دیوونه




خدای علی (ع) پشت و پناه همه تون

سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387  توسط داوود مفتاحی  |

 


جديدترين موزيك هاي روز ( 24 تير ماه 87 )
 


آلبوم جدید، فوق العاده زیبا و شنیدنی محسن یگانه به نام نفسهای بی هدف







آهنگ جديد و بسيار زيباي مهدي مقدم با همراهي محسن و كسري به نام ديوونه ترين

با 3 كيفيت متفاوت







آلبوم جدید و فوق العاده زیبای مهرشاد به نام چشمک

با 3 كيفيت متفاوت





 



آهنگ جدید و زیبای نیما به نام عشق اول

با 2 كيفيت متفاوت





آهنگ جديد مجيد خراطها و حسن مقدسي به نام يه روز ديگه پيشم بمون

با 2 كيفيت متفاوت





آلبوم جدید و بسیار زیبای آرش عابدی به نام تاریکی شب

با 2 كيفيت متفاوت
 





آهنگ جدید و شاد مانی و Zenon Band به نام چشمک

با 2 كيفيت متفاوت




 
 

آهنگ جدید و شاد سهراب، کابوک و کیوان به نام باختم بهت

با 2 كيفيت متفاوت

(آهنگساز: سعید آسایش | تنظیم: سهیل هایدن)





آلبوم جدید و بسیار زیبای Haifa Wehby به نام Habibi Ana

با 3 كيفيت متفاوت


 

موزيك ويديو جديد و بسيار زيباي سياوش قميشي به نام دنبال خودت نگرد

 به همراه آهنگ اين ويديو

(منتظر آلبوم جديد سياوش قميشي تا چند روز ديگر باشيد)







موزيك ويديو جديد و زيباي شهريار نيك به نام كيش و مات



موزيك ويديو جديد و زيباي ميلاد بيك و عليرضا به نام حلقه





موزيك ويديو جديد و بسیار زيباي رضايا و آرمين به نام كروات





موزیک ويديو جديد و زيباي ستار به نام تكيه گاه



 

دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387  توسط داوود مفتاحی  |

 

ازدواج در ضرب المثل هاي جهان

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

¤ هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت. (ضرب المثل آلماني)

¤ مردي كه به خاطر «پول» زن مي گيرد، به نوكري مي رود.
(ضرب المثل فرانسوي)

¤ لياقت داماد، به قدرت بازوي اوست.
(ضرب المثل چيني)

¤ زني سعادتمند است كه مطيع «شوهر» باشد.
(ضرب المثل يوناني)

¤ زن عاقل با داماد «بي پول» خوب مي سازد.
(ضرب المثل انگليسي)

¤ زن مطيع فرمانرواي قلب شوهر است.
(ضرب المثل انگليسي)

¤ زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند دركلبه خرابه هم زندگي مي كنند.
(ضرب المثل آلماني)

¤ داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بي لياقت.
(ضرب المثل لهستاني)

¤ دختر عاقل، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح مي دهد.
(ضرب المثل ايتاليايي)

¤ داماد كه نشدي از يك شب شادماني و عمري بداخلاقي محروم گشته اي.
(ضرب المثل فرانسوي)

¤ در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن.
(ضرب المثل آذربايجاني)

¤ براي يافتن زن مي ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كني.
(ضرب المثل چيني)

¤ تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن.
(ضرب المثل چيني)

¤ اگر زني خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوي با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار.
(ضرب المثل تركي)

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

یکشنبه بیست و سوم تیر 1387  توسط داوود مفتاحی  |

 

بنـــــــدگی راستیـــــــــــن

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت، به او گفت پادشاه ، اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده ای از بندگان خدا هستی ، خودش به سراغ تو خواهد.

جوان به امید رسیدن به معشوق ، گوشه گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش مشغول شد. به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت.

روزی گذر پادشاه بر مکان او افتاد ، احوال وی را جویا شد و دانست که جوان ، بنده ای با اخلاص از بندگان خداست. در همان جا از وی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاری کند. جوان فرصتی برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد .

همین که پادشاه از آن مکان دور شد ، جوان وسایل خود را جمع کرد و به مکانی نا معلوم رفت. ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست و جوی جوان پرداخت تا علت این تصمیم را بداند. بعد از مدتها جستجو او را یافت. گفت: (( تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آنگونه بی قرار بودی ، چرا وقتی پادشاه به سراغ تو آمد و ازدواج با دخترش را از تو خواست ، از آن فرار کردی؟ ))

جوان گفت: (( اگر آن بندگی دروغین که بخاطر رسیدن به معشوق بود ، پادشاهی را به در خانه ام آورد ، چرا قدم در بندگی راستین نگذارم تا پادشاه جهان را در خانه خویش نبینم؟ ))

شنبه بیست و دوم تیر 1387  توسط داوود مفتاحی  |

 

اشتباه

روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است .
تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مينويسد اما در تايپ آدرس دچار اشتباه ميشود
و بدون اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد . در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ،
زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود
با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود
تا ايميل هاي خود را چک کند . اما پس از خواندن اولين نامه غش ميکند و بر زمين مي افتد .
پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و مادرش را بر نقش زمين ميبيند
و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:
گيرنده : همسر عزيزم
موضوع : من رسيدم
ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي .
راستش انها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا مي اد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته .
من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم . همه چيز براي ورود تو رو به راهه .
فردا ميبينمت .
اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه .
واي چه قدر اينجا گرمه

چهارشنبه نوزدهم تیر 1387  توسط داوود مفتاحی  |

 


پنجره اي رو به اميد

 

در بیمارستانی، دو بیمار در یک اتاق بستری بودند، یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش که کنار تنها پنجره اتاق بود، بنشیند ولی بیمار دیگر به سبب بيماريي كه داشت امكان اينكه حركتي داشته باشد نبود بطوريكه مجبور بود همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد، آنها ساعتها با هم صحبت می کردند ، از همسر، خانواده ، خانه، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف می زدند و هر روز بعد از ظهر بیماری که تختش کنار پنجره بود ، می نشست و تمام چیزهائی که بیرون از پنجره می دید برای هم اتاقیش بدينصورت توصیف می کرد :


پنجره رو به یک پارک بود که دریاچه زیبائی داشت . مرغابی ها و قوها در دریاچه شنا    می کردند و کودکان با قایقهای تفریحیشان در آب سرگرم بوده اند. درختان کهن به منظره بیرون زیبائی خاصی بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افق دور دست دیده می شد.


همان طور که مرد کنار پنجره این جزئیات را توصیف می کرد، هم اتاقیش چشمانش را می بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می کرد و روحی تازه می گرفت. روزها و هفته ها سپری شد تا اینکه روزی مرد کنار پنجره از دنیا رفت و مستخدمان بیمارستان جسد او را از اتاق بیرون بردند. مرد دیگر که بسیار ناراحت بود تقاضا کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند. پرستار این کار را با رضایت انجام داد . مرد به آرامی و با درد بسیار خود را به سمت پنجره کشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیندازد. به اين فكر مي كرد كه بالاخره می توانست آن منظره زیبا را با چشمان خودش ببیند ولی در کمال تعجب با یک دیوار بلند خشك و بي روح مواجه شد.


مرد متعجب به پرستارگفت که هم اتاقیش همیشه مناظر دل انگیزی را از پشت پنجره برای او توصیف می کرده است ولي الان نشاني از آن مناظر نيست !؟
پرستار به او پاسخ داد: چگونه ممكن است ؟ چون آن مرد کاملاً نابینا بود !

بينايي دل از چشم بينا برنمي خيزد عزيز

هميشه و همه وقت اميد واري را به ديگران هديه كن!

 

دوشنبه هفدهم تیر 1387  توسط داوود مفتاحی  |

 

نامه عشقی

نامه های عاشقانه نیما


عزیزم
 قلب من رو به تو پرواز می کند مرا ببخش ! از این جرم بزرگ که دوستی است
و جنایت ها به مکافات آن رخ می دهد چشم بپوشان ؟ اگر به تو «عزیزم» خطاب

کرده ام،تعجب نکن .خیلی ها هستند کهبا قلبشان مثل آب یا آتش رفتار می کنند .

 عارضات زمان ، آن ها را نمی گذارد که ازقلبشان اطاعات داشته باشند و هر

 اراده ی طبیعی را در خودشان خاموش می سازند .اما من غیر از آن ها وهمه ی 
 مردم هستم.هر چه تصادف و سرنوشت و طبیعت به منداده،به قلبم بخشیده ام .

و حالا می خواهم قلب سمج و ناشناس خود را از انزوای خودبه طرف تو پرتاب کنم

 و این خیال مدت ها است که ذهن مرا تسخیر کرده است می خواهم رنگ سرخی
شده ، روی گونه های تو جا بگیرم یا رنگ سیاهی شده ، روی زلف تو بنشینم 
 من یک کوه نشین غیر اهلی ، یک نویسنده ی گمنام هستم که همه چیز من با

دیگران مخالف و تمام ارده ی من با خیال دهقانی تو ، که بره و مرغ نگاهداری

 می کنید متناسب است بزرگ تر از تصور تو و بهتر از احساس مردم هستم  ، به تو
خواهم گفت چه طور اما هیهات که بخت من و بیگانگی من با دنیا، امید نوازش تو
 را به من نمی دهد ،آن جا در اعماق تاریکی وحشتنک خیال و گذشته است که من

سرنوشت نامساعدخود را تماشا می کنم دوست کوه نشین تو

 نیما
شمع وجود

شنبه هشتم تیر 1387  توسط داوود مفتاحی  |

 

 

شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

دانلود

دانلود